محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1264

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

لشكرگاه خويش شد و بدانجا لشكر فرود آورد . بابك سرهنگى با ده هزار مرد به حرب او فرستاد نام او آذين . مردى بود مبارز و حربى ، از كوهها بيرون آمد و بر در دره بنشست . و با او عيال بود از زنان و كودكان بسيار . و بابك همى گفت ايشان را به حرب مبر و ايشان را به حصار اندر كن . او گفت من از اين جهودان ترسم كه عيال را به حصار اندر كنم . ايشان را ببرد پيش كه از ميان [ 351 a ] كوهها به سر دره بيرون شد آنجا اندر كوهى استوار بنگريست و ايشان را بر آن كوه بنشاند ، و هزار مرد مبارز با ايشان دست بازداشت ، و خود بيرون آمد و لشكرگاه بر سر دره بزد . و خبر به افشين رفت . او سرهنگى را با دو هزار مرد بيرون كرد نام وى ظفر بن العلاء و بفرمود كه به ميان اين كوهها اندر شو با دليلان اندر راهى ديگر ، و بر آن كوه شو كه عيالان آذين آنجااند ، و ايشان را بيار . ظفر بيامد با سپاه و بر آن كوه شد و حرب كرد . و آذين خواست كه عيال باز ستاند . خبر آذين به افشين شد . سرهنگى نام وى مظفّر بن كيدر با پنج هزار مرد از پس آذين بفرستاد تا او را اندر يابد و مشغول كند . مظفّر از پس [ آذين ] به دره اندر شد با سپاه . و آذين مظفّر را بيافت و [ با او ] حرب اندر گرفت . و مظفّر از پس آذين درآمد با آن سپاه كه با او مانده بودند ، از ميان كوهها بيرون شد [ سوى افشين و آذين به هزيمت بازگشت سوى بابك . و مظفر از كوهها بيرون شد و به سوى افشين بازآمد . و افشين تدبير كرد ] و سپاه برگرفت و به سر دره اندر آمد كه به كوهها اندر شود و تا در حصار بابك بشود . معتصم او را نامه كرد كه تو خطا كردى كه بر سر كوهها رفتى و زمين را به دشمن دست بازداشتى ، و راه زمين اگر چه تنگ بود سپاه را آسان تر بود از سر كوه ، باز به زمين [ برمى ] رو و دليلان بر سر كوهها دار تا اگر كمين باشد ترا بگويند . و مردمان با تبر به پيش لشكر اندر دار تا هر كجا راه تنگ بود بكنند و راه فراخ شود . و هر كجا فرود آيى حسك گرداگرد لشكر بيفگن تا از شبيخون ايمن باشى . و تمامى سىهزار سوار و صد خروار حسك فرستاد . [ و بابك ده هزار سوار را بفرستاد . بابك شب بر لشكر افشين شبيخون كردند . و افشين سپاه را تعبيه داشت و حرب كردند هر دو لشكر تا روز ] . و افشين با ايشان بسيار حرب